The Pursuit of anonymity

همگرایی تناقضات

یک موضوعِ ساده

دوباره اسم من را سر کلاس می­‌آورد. این بار اولی نیست که اسمم سر کلاس روی زبانش می­‌آید، شاید جلسه‌­ای ده بار و شاید هم بیشتر! عین بارهای قبل نگاهش می‌کنم. خودم را برای شنیدن هر کنایه­‌ای آماده می‌کنم و بعد از کنایه هم چیزی بیش از یک لبخند در انتظار استاد نیست. دیگر عادت کرده­‌ام به این کنایه­‌ها. خوب فهمیده‌ام که هر قربانگاهی یک قربانی می‌خواهد. برای همین خیلی تقلا نمی‌کنم. می‌گذارم راحت حرفش را بزند و خودش را خالی کند. می‌گوید:« نمیدانم شما و امثال شما که از این­‌ها حمایت می‌کنید چطور می‌خواهید در روز قیامت جواب بدهید.» حرف سنگینی بود اما باز هم جواب استاد یک لبخند بود. در این بین چشمانی ملتمسانه استاد را نگاه میکرد و امید داشت استاد فقط یک موضوع ساده را بفهمد. این‌که طرف مقابل یک انسان است، همین.

۴
مسافر قلم
۱۶ ارديبهشت ۲۲:۰۳
یا از استاد ترس داری یا از انسان بودنت تو شک هستی
وگرنه استاد بهانست

پاسخ :

نظرتون جالبه و قابل تامل.
شاید هم از چیز دیگه ای میترسم.
Tali hejazi
۱۵ ارديبهشت ۰۰:۵۰
راسش رو بخوایین ولی یکی باید جلوی ظلم وایسه....
خدارو شکر که من با چنین افرادی برخورد نمی کنم ..چون اصن جنبه بی توجه بودن رو ندارم
ولی طبق گفته آقا وجید و خودتون همین لبخند و بی توجهی طرف رو از درو ن میسوزونه...

پاسخ :

بله باید ایستاد اما روش ها متفاوته.
روبرو شدن با چنین افرادی هزینه های زیادی داره. اگه بخواین بی توجه نباشین و واکنش مستقیم نشون بدین باید هزینه های زیادی بپردازین. اما اینو بگم در بعضی مواقع فایده ها هم کم نیست.
امیدوارم نتیجه بخش باشه.
Va hid
۱۵ ارديبهشت ۰۰:۱۸
ممنون


همون لبخند بهترین کاره  با همچین ادمایی

پاسخ :

خواهش میکنم.
بله درست میگید.
راه های دیگه رو بصورت تجربی رفتم. جواب نمیده.
Va hid
۱۵ ارديبهشت ۰۰:۱۴
این‌که طرف مقابل یک انسان است، همین.



متاسفانه بعضی ها فقط خودشون رو ادم میدونن!!!



راستی وب منو دنبال می کنید!!

پاسخ :

بله همینطوره متاسفانه.
با کمال میل:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان