The Pursuit of anonymity

همگرایی تناقضات

اندکی تامل

« ما از ترس طرد شدن مدعی شدیم کسی هستیم که نبودیم. ترس از طرد شدن تبدیل به ترس از مطلوب نبودن شد. سرانجام ما به کسی تبدیل شدیم که در حقیقت نیستیم. تبدیل به رونوشتی شدیم از باورهای مادر، پدر، معشوقه مان و جامعه…! »

دون میگوئل روئیز

۳
مجهول الحال :)
۲۵ تیر ۲۱:۲۳
حرفای جالبی زدن.
تا حدی درسته اما همیشه هم این طور نیست.
ولی خوب اکثرا قطعا تاثیر پذیر از یه چیزی بودیم. خوب یا بد.

پاسخ :

اینکه همیشه اینطور نیست شاید درست باشه اما من خیلی وقتا فکر میکنم همه چقدر شبیه هم شدیم. واقعاً خیلی از چیرامون شبیه به هم شده. عین ربات.

ح. شریفی
۲۵ تیر ۰۲:۲۹
عالی بود
تازه متوجه شدم، ممنون از توضیحی که دادید.

پاسخ :

خواهش میکنم:)
ح. شریفی
۲۵ تیر ۰۱:۰۲
خوب متوجه نشدم، دو سه باری خوندمش

پاسخ :

شاید بتونم با یه مثال ذهنتونو نزدیک کنم.
فرض کنید من یه آدم مدهبی هستم که توی یه محیط غیرمذهبی زندگی میکنم و اطرافیانم همه غیرمذهبین. از ترس تنها شدن و طرد شدن به اطرافیانم گفتم که آدم غیر مذهبی ای هستم. یعنی براشون نقش بازی کردم درحالیکه اصلاً آدم غیر مذهبی ای نبودم. بعد از اینکه توی جمعشون قرار گرفتم خیالم راحت شد و ترس از طرد شدنم از بین رفت ولی یه ترس دیگه ای جاشو گرفت و اونم این بود که نکنه از نظرشون آدم خوب و ایده‌آلی نباشم. برای همین تصمیم گرفتم مثل بقیه بچه های مورد پسند اونها باشم. یعنی حرکتای اونا رو تکرار کنم، مثل اونا حرف بزنم و... که همه اینا شکل گرفته از باورهای اوناست. یعنی تبدیل به یه غیرمذهبی ای شدم که حرفا و رفتاراش تقلیدی از دیگرانه یا بهتره بگم باورهای دیگرانه.
اگه بد توضیح دادم منو ببخشید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان