The Pursuit of anonymity

همگرایی تناقضات

...

«مرا از رفتن بازمدار... »

متی

۴
ح. شریفی
۲۴ تیر ۱۶:۳۸
رفتن به طرف غروب یعنی مرگ

پاسخ :

چقدر خوب تشخیص دادید.
منظور جمله هم فکر کنم همین باشه. این جمله آخرین جمله‌ایه که داستایفسکی لحظه‌های آخر زندگیش تصادفاً پیدا کرد. برای همین فکر کردم این تصویر خیلی به این جمله میخوره.
آقای برادر
۲۲ تیر ۲۱:۱۵
نمیدونم والله ...کلا ما که تو مد نیستیم ..بزار حداقل همین یه کلمه مون با کلاس یاشه:))
:||بله دیگ بزار زیر پاش علف سبز بشه...نری سراقشا...:))

پاسخ :

:)
آقای برادر
۲۲ تیر ۲۱:۰۳
آره دیگ خودتی...اون وسط دریا تو غروب آفتاب حاج خانم رو تنها گذاشتی  خجالت نمی کشی؟؟از خدا بترش:||

پاسخ :

اصلاً به آقا یا خانوم بودنش توجه نکردم:)
حاج خانومو خوب اومدی:) این واژه چرا اینقدر مد شده؟
نخیر. اصلاً هم خجالت نمیکشم تنهاش گذاشتم. کسی که منتظر منه حقش همینه که تنهاش بذارم:))
آقای برادر
۲۲ تیر ۲۰:۴۶
داداش زدی تو فاز عاشقی :))تنهاش نزاریا:||

پاسخ :

:)) کی؟ من؟ نه بابا عشق کجا بود. حالا که اینجور شده تنهاش میذارم:)

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان