بی نام

دچار تناقض شدید

بی نام

دچار تناقض شدید

چاه و در‌د‌ دل‌های علی

چهارشنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۴۴ ق.ظ

هر بار که می­‌آمد و درد دل می‌کرد دلم به درد می­‌آمد.اصلا باورم نمیشد که یک انسان حتی از من متروک و رهاشده تنهاتر باشد. یک‌­بار که از تنهایی‌­هایش می‌گفت برایم سوال پیش آمده بود که این فرد همسری ندارد که با او درد دل کند و تنهاییش را پر کند که صدایش لحظه­‌ای قطع شد. انگار سوالم را شنید. سعی می‌کرد چیزی بگوید اما بغض گلویش را خفه کرده بود. ناگهان بغضش ترکید و اسمی سر زبانش آمد. قطره اشکی به دلم ریخت. دستش لرزید. بدنش لرزید.لحظه‌ای دلم لرزید و حس کردم همه دنیا می‌لرزد. نفهمیدم این لرزش از اشک چشمانش بود یا از آوردن اسم او. حالا دو روز است که آن صدای محزون را نمی‌شنوم و صدای پاهای خسته‌­اش نمی‌­آید.یعنی مرا فراموش کرده؟

     

پ.ن: اگر روزی خواستم علی را به کسی معرفی کنم از عبادت های نیمه شبش نمی‌گویم. از فتح خیبر هم چیزی نمی‌گویم. از خوابیدن بجای پیامبر، شمشیر دولبه‌اش، قتل مرحب ،هیبت علی یا کشتن هزاران نفر و سر بریدن های توهمی‌ای که خودمان درست کرده‌ایم چیزی نمی‌گویم. علی را فقط در یک جمله معرفی خواهم کرد. «انسانی که اینقدر تنها شد که با چاه درد دل می‌کرد«.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۱۶
بی نام

نظرات  (۱)

وای خیلی غمگین بود :((
پاسخ:
:(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی