بی نام

دچار تناقض شدید

بی نام

دچار تناقض شدید

خیابان

پنجشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۵۳ ب.ظ

در یکی از خیابان های شهر قدم می‌زدم. فرد بلند قدی با ریش های نه چندان کوتاه جلوی عابری را گرفته و با کمی بغض می‌گوید که در این شهر غریب است و نیاز به پول دارد تا بتواند برگردد به شهرشان. نمیدانم چطور در این یک‌سالی که در این اطراف بوده، پول داشته که لباس‌هایش را هر روز عوض کند ولی پول نداشته که برگردد به شهرش؟ مگر شهرش کجاست؟ از کنارش گذشتم. چند قدم آن‌طرف­تر یک موتورسوار با راننده­‌ای جر و بحث می‌کرد. دو طرف در حین دعوا با صدای بلند به یک‌دیگر فحش می‌دادند. عابران هم نیم‌نگاهی می­‌انداختند و با شنیدن این فحش­‌ها لبخندی می‌زدند و سریع عبور می‌کردند. من هم سریعاً گذشتم و قدم میزدم و تحت تاثیر این حرکات بودم که دختربچه­‌ای جلویم را گرفت و با لحن بسیار زیبا و پر از عاطفه‌­ای گفت:« ببخشید آقا.امروز غذا نخوردم. گشنمه. میشه پول بدید تا چیزی بخرم؟» به دخترک لبخندی زدم و دست رد به سینه­‌اش گذاشتم و گذشتم. لبخند روی صورتم تبدیل به تلخند شد چون در همین خیابان بود که یاد گرفتم از خیلی چیزها بگذرم. اینبار هم مثل بارهای دیگر در دلم غوغایی به پا شده. مثل دل عابران این خیابان. مثل دل این خیابان. تا قبل از اینکه غوغاها بخوابد باید کاری کرد. لااقل به اندازه اسم این خیابان.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۱۳
بی نام

نظرات  (۱)

بعد از این اتفاقات چی؟
بعد از این غوغاها...

پاسخ:
ترسم از این است که غوغاها بخوابد. بنظرم اگر غوغاها بخوابد و اتفاقی نیفتد انسانیت زیر سوال میرود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی